تبليغاتX
هاف هاف

هاف هاف

فارس سگ یا کؤپك فارس

سگ گفتن به فارس سگ ، در حقیقت توهین به سگهاست                        

همیشه گفته ام یک بار دیگر هم میگویم قومک فارس را از هرجنبه اگر بخواهی مورد مطالعه قرار دهی نهایت تنها نتیجه حاصله همانا سگ بودن این قومک خواهد شد ولی سگ گفتن به فارس سگ ، در حقیقت توهین به سگهاست . پس بنا بر این ما کاری به سگ بودن فارس سگ نداریم . وسعی هم نداریم که از این به بعد هم وارد این مقوله شویم . موضوع این مقاله کاملا به سگ بودن فارس سگ مربوط نیست .چرا که از سگ بودن فارس سگ تنها چیزی که عاید ما میشود گازیده شدن وپارسیده شدن ماست . به هر حال ، فکر نکنید حالا که از سگ بودن فارس سگ صحبت نمیکنیم لابد از کس کشی و قورومساقی فارس سگ خواهیم نوشت ، اگر اینچنین فکر میکنید باز هم کاملا در اشتباهید چون این مقاله قصد ندارد در مورد قورومساقی وکس کشی فارس سگ هم بحث کند چون نه هیچ سگی ونه هیچ قورومساقی به پای فارس سگ نمیرسد . زیاد تعجب نکنید وخیلی هم عجله نکنید از اینکه موضوع این مقاله چرا چیزیست که دور از ذهن شما ورفتار فارس سگ است . من تا اینجا از حس کنجکاوی وگوشه پایی شما بسیار مسرورم و به همین خاطر شما را تحسین میکنم . دیروز بنده یعنی اسی سگ کش در سفری که به  فارسستان جنوبی ببخشید ... به سگستان جنوبی  داشتم متوجه شدم که ما چقدر از مرحله پرتیم و تنها چسبیده ایم به این دو موضوع یعنی فارس سگ وفارس قورومساق که آن هم از عدم مطالعه دقیق این حیوانات (فارس سگ ) ناشی میشود . در سفر یک روزه تجربه و نتایجی را اندوختم که اگر بخواهم شرحش دهم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود . چون شرح واقعه موجب شناخته شدن بنده یعنی اسی سگ کش میشود بالاجبار از شرح واقعه معذورم . در سگستان جنوبی برحسب یک اتفاق سر از ارگانی در آوردم که هیچ ربطی به من اسی سگ کش نداشت ولی رفته بودم برای اثبات بیگناهی یکی از همین سگها ! در حقیقت هم این سگ فارسه در این مورد مرتکب گناه نشده بود . خلاصه اینکه که پیر سگی را که در حدود هفتاد سال سن داشت به دلیل تجاوز به نوه 16 ساله اش وآبستن کردن نوه اش در بازداشتگاه زندانی کرده بودند . بنده اسی سگ کش با دیدن این سگه به قدری معذب شدم که دیگر همه وجودم از شدت ناراحتی میلرزید .  آیا هیچ سگی را غیر از فارس سگ سراغ دارید که دارای چنین رفتار زشت وزننده ای باشد؟ و یا اینکه هیچ قورومساقی  غیر از فارس سگ سراغ که با محارم زنا کند و هیچ اظهار ندامت نکند وحتی با پوزخنده های مسخرهاش به ریش همه بخندد ؟! وجالب توجه تراز هرچیز این بود که حضار سگان درحاضر در آن جمع  این کار شرم آور آن پیر سگ را چیزی عادی وپیش پا افتاده میدانستند که این حکایت از همه گیر وعمومی بودن اینگونه رفتارها در نزد فارس سگهاست . در اینجا سؤالی که مطرح میشود این است که آیا هیچ سگ ویا هیچ کس کشی را سراغ داری که مثل فارس سگ باشد؟! با کمی تأمل به این رفتار فارس سگ حتما نظر بدهید . لازم به ذکر است که بنده یعنی اسی سگ کش از اینکه در مملکتی زندگی می کنم که این سگها هم وطن ما محسوب می شوند اظهار شرمندگی می کنم .  ( این قصه وداستان نبود بلکه گوشه ای از حقایق رفتار فارس سگ در سگستان جنوبی )                

 

 

تا دیداری آتی

اسی سگ کش از سگستان جنوبی

23/5/ 1385

 

منبع : به نقل از فارس سگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:1  توسط ایسی خان  | 

سخنان نژاد پرستانه محمد خاتمی این شیخ رذالت پیشه

سخنان نژاد پرستانه محمد خاتمی این شیخ رذالت پیشه

سید محمد خاتمی :ایران عنوان بلند پارس را برخود دارد

ایران با آن معنویت و عظمتی که دارد عنوان بلند پارس را برخود دارد

ایران را به عنوان پرشیا می شناسند

عنوان فارس و فارسی که برای ایران انتخاب شده

زبان رسمی ما فارسی است که عامل اساسی هویت یک جامعه است

احترامی که مردم به امثال ما می کنند به دلیل رفتار محترمانه ای است که با آنها داریم

فارس روح تاریخ و فرهنگ ماست

آنا وطن نیوز- سیدمحمد خاتمی صبح پنجشنبه از مجتمع ابوعلی سینا و مرکز پیوند اعضا واقع در شهرک صدرای شیراز دیدار کرد. رئیس مؤسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها در جمع نخبگان علمی، اجتماعی، پزشکان و خیرین استان فارس اظهار داشت؛ایران با آن معنویت و عظمتی که دارد عنوان بلند پارس را برخود دارد. وی افزود؛ در خارج از کشور هم ایران را به عنوان پرشیا می شناسند و زبان رسمی ما فارسی است که عامل اساسی هویت یک جامعه است و با توجه به تحولات معرفتی که در روزگار ما پدید آمده است اکنون انسان با زبان زندگی می کند؛ اینها همه درخور توجهند

خاتمی در تبیین علت های این مهم اظهار داشت؛ با اینکه به لحاظ مادی ایران بزرگتر از فارس است شاید بتوان گفت عنوان فارس و فارسی که برای ایران انتخاب شده حکایت از آن دارد که روح ایران و روح تمدن فاخر و پرعظمت ایران در فارس شکل گرفته و فارس تاثیر بسزایی در هویت ایرانی و اسلامی داشته است؛ چه قبل از اسلام که پایگاه تمدن های بزرگ بوده و چه بعد از اسلام که مردم آغوش خود را به روی اسلام عزیز گشودند و اسلام خود را در جان و استعداد مردم نشو و نمو داد. وی افزود؛ ایرانی با آغوش باز از آفتاب هدایت اسلام بهره گرفت و اسلام نیز از ظرفیت ممتاز ایرانی بهره گرفت و در هر جهت فارس از منابع تمدن های بزرگ ایرانی بوده و هست. خاتمی با بیان اینکه فارس یکی از پایگاه های عشق و اهل بیت است به گذشته این سرزمین اشاره کرد و گفت؛ فارس روح تاریخ و فرهنگ ماست.

خاتمی؛ محبت مردم مسوولیتم را مضاعف می کند
سیدمحمد خاتمی همچنین ،عصر پنجشنبه قبل از پرواز به تهران در پاسخ به سوال خبرنگاران مبنی بر اینکه آیا با وجود استقبال فراوان مردم و دوستدارانتان در سفرهای مختلف احساس غرور نمی کنید، اظهار داشت؛ مورد محبت قرار گرفتن این مردم برای من افتخار است هرچند که احساس می کنم این من نیستم که برای مردم مهم هستم بلکه خواسته های مردم، آزادی، عرفان، پیشرفت، حرمت به انسان، توسعه همه جانبه داشتن، روابطی که عزت و حرمت این جامعه را حفظ می کند مهم است و احترامی که مردم به امثال ما می کنند به دلیل رفتار محترمانه ای است که با آنها داریم و نیز به دلیل شعارها و ادعاهایمان برای دفاع از حقوق مردم است؛ بنابراین احساس من نه احساس غرور است بلکه احساس وظیفه است؛ احساس می کنم که باید حاکمیت مردم بر خودشان نمود پیدا کند؛ لذا فکر می کنم بیش از آنکه احساس غرور کنم احساس مسوولیت می کنم.
آنا وطن نیوز :بنظرمیرسد آذربایجانیهای هوادار اصلاحات و اصلاح طلبی ایرانی ، باید در آستانه انتخابات مجلس نسبت به سخنان شوونیستی محمد خاتمی ، لیدر باصطلاح دموکرات جریان اصلاحات ، واکنش نشان داده و کاندیدداهای مورد حمایت این جریان را به چالش بکشند

http://www.aftab.ir/news/2007/jul/07/c1c1183799805_politics_iran_mohammad_khatami.php

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 3:24  توسط ایسی خان  | 

hafhaf

پارسیان با «سوارکاری» آشنا نبودند!!

 دکترحسین فیض‌الهی وحید

 در کتب جدیدالتحریر از سوی بعضی از محققین آنچنانی، این چنین وانمود می شود که «قوم پارس» نه تنها  «اسب سواران ماهر و کامل» بودند بلکه اصلاً در آسیا اولین قومی بودند که «اسب را رام» کرده‌اند و حتي یکی از پیشه‌های اصلی آنان «تربیت اسب» بود. در صورتیکه تحقیقات نشان می‌دهد که پارسیان تا زمان کوروش اصلاً اسب سواری نمی دانستند تا چه برسد به «تربیت اسب»!

جناب «دکتر بهرام فره‌وشی» – استاد دانشگاه تهران- در کتاب خود بنام «ایرانویچ» در مورد «تربیت اسب» از سوی قوم پارس با اقتخار می‌نویسد : «تربیت اسب... یکی از مهم‌ترین پیشه‌های آنها بود... [بدین جهت] یکی از علل برتری آنها نیز در دوران تاریخ، داشتن اسب‌های تربیت شده خوب بود که در جنگها عامل مهم پیروزی بشمار می‌رفت»(1)

اگر جناب دکتر بهرام فره‌وشی افتخار «تربیت اسب» را به پارسیان می‌بخشد جناب «عزیز طویلی» در کتاب «به دنبال روشنایی یا تاریخ تمدن صدهزار ساله ایران» [!!] به این «تربیت» خشک و خالی نیز راضی نشده و «اختراع دهنه و زین و رکاب» را نیز به آنان بخشیده و می‌نویسد : «اختراع انواع دهنه و زین و رکاب از ایرانیان است و این امر می‌رساند که ایرانیان به پرورش و استفاده از اسب تا چه اندازه اهمیت میدادند»(2)

البته این  «خیالبافی» تاعمق «کتابهای درسی جمهوری اسلامی» و بویژه کتاب «تاریخ 1 ایران و جهان در روزگار باستان» متعلق به «سال اول آموزش متوسط عمومی و ادبیات و علوم انسانی» نیز کشیده و نویسندگان «آموزش و پرورش جمهوری اسلامی» در مورد ارتش هخامنشی نوشته‌اند : «در ارتش هخامنشیان سواره نظام از پیاده نظام اهمیت بیشتری داشت»[!!](3) و جالب‌تر اینکه در مورد «سوارکاری» این قوم برای «بچه محصل‌های ایرانی» چنین شیرین قلمی فرموده‌اند که آنها حتی «سوارکارانی ماهر و جنگ جویانی دلیر و قوی بودند»(4)

حال اگر بخواهيم اسناد «پرورش اسب» و «اختراعات وسايل و لوازم مورد نياز اسب سواري پارسيان»از لابلاي كتب استخراج و نقل كنيم «مثنوي هفتاد من كاغذ مي‌شود». ولي همين قدر كافي است تا بدانيم كه همگي آنها به ضرس قاطع و با تكرار مكررات مضمون همان اسناد بالا با انشاءهاي مختلف از ماهرتها و اسب سواريها و تربيت اسبان پارسيان داد سخن خواهند داد. در صورتيكه براي نمونه در نقوش «تخت جمشيد» حتي يك «سوار پارسي با جامه پارسي» در بين آنهمه نقوش بي پايان ديده نمي‌شود و علت آن نيز معلوم است چون قومي كه مانند «زنان دامن دراز» پوشيده باشند نمي‌توانند قوم «اسب سوار» باشند و «دامن زنانه» اجازه چنين «مانورهايي» را به پوشنده آنها نمي‌دهد.

در نقش‌هاي «تخت جمشيد» در زمان ضرورت اگر «پارسيان» را بخواهند با «اسب» نمايش دهند يا پارسيان خود «پياده» هستند و يا سوار بر «ارابه» اند زيرا «دامن زنانه پارسي» به «مردان پارسي» اجازه «اسب سواري» و روي «زين نشيني» را نمي‌دهد.

جناب «یحیی ذکاء» در کتاب «ارتش شاهنشاهی ایران  از کوروش تا پهلوی» که به مناسبت جشن‌های 2500 ساله از سوی «شورای ارتشی جشن دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهي ايران» منتشر شده در همين مورد مي‌نويسد : «تاكنون نقش سوار با پوشاك پارسي در آثار هخامنشی دیده نشده است...در سنگ نگاره‌های تخت جمشید نیز هیچگاه نگاره‌ی سواری دیده نمی‌شود و اگر اسبی نشان داده شده یا ارمغانی است که از سرزمین‌های اسب خیز برای شاهنشاه آورده‌اند و یا اسبهایی است که بر اراده‌های شاهی بسته‌اند»(5)

«یحیی ذکاء» در مورد همین «عدم پرورش اسب» از طرف پارسیان به صراحت می‌نویسد : «باید دانست که پرورش اسب و اسب سواری بیش از روی کار آمدن کوروش بزرگ در میان پارسیان چندان رواج نداشت و همگانی نبود و پارسیان در زندگانی روزانه خود و در میدانهای نبرد... از اسب بهره‌یی نمی‌بردند و این نه تنها از نوشته‌های تاریخ نویسان دانسته می‌شود بلکه شکل دوخت جامه‌های  پارسی و مدرکهای دیگر باستان شناسی نیز بر آن گواهی می‌دهند»(6)

 «گزنفون» - تاریخ نویس یونانی – نیز در«کوروش نامه» خود به این مسئله اشاره کرده و درمورد عدم تربیت اسب و اسب سواری پارسیان می‌نویسد: «اسب در پارس بسیار کمیاب و پرورش و سواری گرفتن از آن در سرزمین کوهستانی آنجا بسیار دشوار بود»  (7)

«گرنفون» در مورد «پرورش اسب» و «اسب سواری» پارسیان می نویسد که «پرورش اسب و اسب سواری را کوروش در پارس رواج داد» (8)

البته علت این کار نیز «غارت» و «یغما» و به اصطلاح جمع‌آوری سریع «غنایم» بود. کوروش که به غارت علاقه خاصی داشت به پاسیان سوارکاری آموخت تا بیشتر از سایر اقوام مثل مادی‌ها و گرگانی‌ها از غارت‌ها سهمی داشته باشند. «گزنفون» در این باره می‌نویسد:

«کوروش در آن هنگام که پارسیان بیکار ایستاده بودند. از دیدن سواران مادی و گرگانی که دشمن را دنبال کرده غنایمی برمی‌گرفتند به حال پارسیان و بی‌بهرگی آنان از سواری سخت افسوس خورد. سپس سرداران پارسی را گرد آورده گفت: در گیر و دار نبرد ما را یارای آن هست که دشمن را شکست دهیم لیک پس از شکست دشمن نمی‌توانیم او را دنبال کرده غنیمت‌هایی برگیریم، بجاست که این نارسایی و کمی را از میان خود برداریم تا همچون امروز نیازمند دیگران نباشیم.

«کری سان تاس» [یکی از سرداران پارسی] از پیشنهاد کوروش پشتیبانی کرده سودهای سواری و سوارکاری را یکایک برشمرده گفت: من بر سر آنم که «هیپو سانتور» شوم («اسب آدم» جانور افسانه‌یی که نیمی از آن آدم و نیمی اسب پنداشته می‌شده) پس از آن همه پارسیان یکدل و یکزبان شدند که سواری آموخته «هیپو سانتور» گردند» (9)

جناب «یحیی ذکاء» - که کتابش از زیر نظر «شورای ارتشی» گذشته و لابد اگر اشتباهی داشته «ارتش شاهنشاهی ایران» بر روی آن انگشت می‌گذاشت و مطالب آنرا حذف می‌کرد – پس از نقل قول‌های گزفنون و سایر «اشاره‌های تاریخی» به صراحت می‌نویسد : «پس از اقدامات کوروش بود که اسب و سواری جای خود را در میان پارسیان باز کرد» (10) ولی این اقدامات دارای ارزش نظامی نبود چه گزفنون در مورد عدم کنترل اسبها از سوی پارسیان و عدم کنترل ارابه‌ها از سوی آنان می‌نویسد :  «ارابه رانان پارسی» چون نمی توانستند کنترل «اسبها» را داشته باشند لذا با «اراده‏های داس‏دار» عوض اینکه دشمنان را قلع و قمع کنند دوستان را درو می‏کردند.

«گزنفون» در «کوروش نامه» در انتقاد از این عدم کنترل اسبهای ارابه‌ها توسط پارسیان می‏نویسد : «برخی از آنان (ارابه رانان پارسی) در کارزار بی آنکه بخواهند از ارّاده‏ها می‏افتند و برخی نیز از ترس از ارّاده به زیر می‏جهند و بدینسان ارّاده بی راننده به دوستان بیش از دشمنان آسیب می‏رساند»(11)

در جنگ «گوگمل» نیز – که بین داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی با اسکندر مقدونی اتفاق افتاد- «در آغاز جنگ ارّاده‏های داس‏دار که شماره آنها در لشکر ایران یکصد دستگاه بود ناگهان به تندی بر سپاهیان مقدونی تاختند و آنان را سخت در هراس انداختند ، بویژه که «مازه» سردار ایرانی در پیشاپیش سوارگان ایران بر مقدونیها تاخته کار اراده‏های داس‏دار را پشتیبانی کرد. مقدونیها چنان که اسکندر سپرده بود سپرهای خود را تنگ یکدیگر چسبانیده با نیزه‏هایشان بر سپرها کوبیدند و آواز هراس انگیزی از آنها برخاست و اسبهای اراده‏ها از این صدا ترسیده بازگشتند و در سپاه ایران آشوبی پدید آوردند»(12)

با این حساب در معتبرترین کتاب عصر شاهنشاهی که حتی زیر نظر «شورای ارتشی» توسط یکی از مطرح ترین «نویسندگان شاهنشاهی» به رشته تحریر درآمده به صراحت آمده است که پارسیان نه با تربیت اسب و نه با سوارکاری و نه با ارابه رانی آشنا بودند حال چگونه بعد از «سقوط رژیم شاهنشاهی» در عرض چند سال بعد از انقلاب اسلامی در کتابهای منتشره از سوی بزرگترین «مرکز علمی ایران» یعنی «دانشگاه تهران» پارسیان بهترین تربیت کنندگان اسب در آسیا و سوارکاران ماهر درآمده و اسبهای جنگی آنان «عامل مهم پیروزی بشمار میرفت« (13) خود از همان حرفهاست. در صورتیکه چنانچه متذکر شدیم سوار نظام پارسی نه برای دفاع از مملکت بلکه برای «غارت» سریع تشکیل شده بود و عاقبت نیز نتیجه عکس داد و خود باعث به غارت رفتن مملکت توسط مقدونیان و اسکندر مقدونی گردید.

البته از قومی که نه تربیت اسب می‏دانستند و نه با اسب سواری و سوارکاری و نه با ارابه رانی آشنا بودند و در ضمن مثل زنان دامن دراز می‏پوشیدند که ناقض اسب سواری است دیگر نیازی به بحث در مورد «اختراع دهنه و زین و رکاب» (14) اسب ندارد و بحث در مورد آن آب در هاون کوبیدن و باد در مشت گرفتن است و نهایت اینکه باید به بعضی از همین آقایان شاهنشاهی عرض کرد : شما قاچ زین را بچسبید، سواری پیشکیش!!

پاورقی :

1-     ایرانویچ، دکتر بهرام فره‏وشی استاد دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، شماره انتشار 1902، شماره مسلسل 3114، آبان 1370، ص 28

2-     به دنبال روشنائی یا تاریخ تمدن صد هزار ساله ایران، عزیز طویلی، سازمان انتشارات فروهر، بندر انزلی، چاپ اول، بهار 1365، ص 45

3-   تاریخ 1 ایران و جهان در روزگار باستان، سال اول آموزش متوسطه عمومی، ادبیات و علوم انسانی، شرکت چاپ و نشر ایران متعلق به وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1372، ص 84

4-     همانجا، ص 59

5-   ارتش شاهنشاهي ايران از كوروش تا پهلوي، يحيي ذكاء ، از انتشارات شوراي ارتشي جشن دوهزار و پانصدمين سال بنيانگذاري شاهنشاهي ايران، چاپخانه وزارت فرهنگ و هنر، سال 1350 خورشيد، تهران ص 15

6-     همانجا، همان صفحه

7-     همانجا، همان صفحه

8-     همانجا، همان صفحه

9-     همانجا، صفحه17

10-  همانجا، همان صفحه

11-  همانجا، صفحه27

12-  همانجا، همان صفحه

13-  ايرانويچ، صفحه28

14-  تمدن صد هزار ساله ايران[؟!] ، ص 45

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 2:47  توسط ایسی خان  | 

farse segi xosh chehre
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 2:47  توسط ایسی خان  |